السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

241

تفسير الميزان ( فارسي )

معبود است ، نه آن طور كه وثنى مذهبان معتقدند كه هر قومى براى خود الهى غير از إله ديگران دارد . و اگر در آيه مورد بحث تنها به ذكر انذار اكتفاء كرد ، و نامى از تبشير نبرد ، براى اين بود كه كلام در اين سوره در سياق انذار و تخويف بود . * ( « الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ . . . » ) * كلمه « ملك » - به كسره ميم ، و ضم آن ، « 1 » هر دو - به معناى اين است كه چيزى قائم به وجود چيز ديگر باشد ، به طورى كه هرطور كه بخواهد در آن تصرف كند ، چه اينكه اصل رقبه اش قائم به وجود مالك باشد ، مانند رقبه مال كه قائم به مالك است كه مىتواند هر نوع تصرفى در آن بكند ، و يا اينكه در تحت فرمان او قرار گيرد ، و او با امر و نهى و حكم راندن بر وى مسلط باشد ، مانند تسلطى كه يك سلطان بر رعيت خود ، و آنچه در دست ايشان است دارد ، كه قسم دوم را ملك - به ضمه ميم - تعبير مىكنند . پس ملك - به كسره ميم - عمومىتر است از ملك - به ضمه ميم - هم چنان كه راغب نيز گفته ملك - به فتحه ميم و كسره لام - به معناى متصرف به امر و نهى است در مردم ، و اين كلمه تنها به كسى اطلاق مىشود كه سياست و اداره امور آدميان را به عهده دارد ، و بدين جهت گفته مىشود : فلانى ملك مردم است ، ولى گفته نمىشود ملك اين اشياء است ، تا آنجا كه مىگويد : پس ملك - به ضمه ميم - به معناى ضبط شىء مورد تصرف است ، به وسيله حكم ، و ملك - به كسره ميم - نظير جنس براى مطلق ملك است ، پس هر ملك - به ضمه ميم - ملك به كسره ميم - هست ، ولى هر ملك - به كسره ميم ملك - به ضمه ميم - نيست « 2 » . و چه بسا مىشود كه ملك - به كسره - مختص به مالكيت رقبه ، و ملك - به ضمه ميم - مختص به غير آن مىشود . پس اينكه فرمود : * ( « الَّذِي لَه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * - با در نظر داشتن اينكه لام اختصاص را مىرساند - اين معنا را افاده مىكند كه آسمانها و زمين مملوك خدايند ، و به هيچ وجهى از وجوه از خود استقلال نداشته ، و از خدا و تصرفات او با حكمش بى نياز نيستند ، و حكم در آن و اداره و گرداندن آسياى آن مختص به خداى تعالى است ، پس تنها خدا مليك و متصرف به حكم در آن است ، آن هم متصرف على الاطلاق . و با اين بيان ، ترتب جمله * ( « وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً » ) * بر ما قبل ، روشن مىشود ، چون داشتن

--> ( 1 ) مرحوم علامه طباطبائى در ذيل آيه فوق در مورد اعراب كلمه « ملك » مىگويند : « به كسر ميم و فتح آن » كه احتمالا « به كسر ميم و ضم آن » صحيح باشد . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « ملك » .